پارت نوزده :

وقتی به خانه رسید، اولین کاری که کرد، جست‌وجوی قیمت همان آینه در اینترنت بود.
هرچه بیشتر می‌گشت، اخمش بیشتر در هم می‌رفت.
زیر لب گفت:
- محاله...
قیمتش خیلی بیشتر از چیزی بود که تصور می‌کرد.
گوشی را کنار گذاشت و به سقف خیره شد.
می‌توانست بگذارد شهاب خودش هزینه را بدهد... اصلاً خود شهاب هم همین را می‌خواست.
اما هر بار که چهره آرامش جلوی چشمش می‌آمد، بیشتر احساس می‌کر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    1

    بیخیال بابا خودش میگه نمیخواد تو چرا اصرار میکنی روشا

    ۴ روز پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    عذاب وجدان

    ۲ روز پیش
  • دلارام

    1

    نمیدونم چرا به پنجشنبه و بازیش حس خوبی ندارم از اراز خم خوشم نمیاد

    ۳ روز پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ای بابا آراز بدبخت چکارس

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️